كوه حلم
مدينه باز هم اندوه هجران دارد و سكوتي عميق همه جا را فرا گرفته است.
غبار غم بار ديگر بر چهره فرزندان زهرا نشسته ناله هاي آنان، امان عرشيان را بريده است.
زينب است كه در سالروز رحلت جد بزرگوارش، در كنار حسين (ع) و در سوگ حسن (ع) اشك جدايي ميريزد.
روزي مصيبت مادر و آن صورت نيلي و پهلوي شكسته اش و روز ديگر، پدر و آن خونابه خوردن ها و سكوت و فرق شكافته اش و اكنون حسن (ع)و اين جگر سوخته از زهر كينه و جاه طلبي اهل حرم و سرايش؛ زينب مي داند كه اين پايان مصيبت هاي او نيست.
امام حسن (ع)، حسين و زينبش را به صبوري فرا مي خواند. از آسمان نداي (( ارجعي الي ربك )) به گوش مي رسد و حسن (ع)از ستم اين جماعت منافق و بي دين كه در پشت نقاب مسلماني، تيشه به ريشه اسلام مي زنند، چشم فرو مي بندد.
اهل مدينه چه خوب حق فرزند رسول خدا را ادا و چه با شكوه پيكر مطهرش را تشييع كردند.
آري، با تيرهاشان، بدن پاك امام حسن (ع) را پاره پاره، بدرقه كردند.
بقيع شرمگين از روي فاطمه، گل پرپرش را در خويش جاي داد و زينب، با آه و حسرت، بدن برادر را در آغوش خاك نهاد.
****************************
هجران سفير عشق
فاطمه (س)چند روزي است كه در كنار بستر پدر، تاب و تحمل را از كف داده است؛ چرا كه پيامبر عشق و مهرباني، او كه خليل وار، عشق را فرياد كرد و خدا را به يگانگي خواند و هدايت و ايمان راستين و سعادت دنيا و عقبي را براي زمينيان به ارمغان آورد، در آستانه لقاء الله است.
تنها دل نگرني او فاطمه (س) است كه پروانه وار، گرد شمع وجود پدر مي چرخد و پر و بال خويش را در آتش فراق مي سوزاند.
الهي ! هجران سفير عشق چه سخت است! به راستي اگر ستون استواري چون علي (ع) نبود، فاطمه (س) اين مصيبت بزرگ را چگونه تاب مي آورد؟!
تقدير بر آن بود كه آن روز مصيبت بار با كوله باري سنگين از اندوه و غم جدايي، از راه برسد و چه سخت بود لحظه جدايي فاطمه (س) از پيامبر (ص)!
اينك، علي (ع) سر به دامان پيامبر (ص) گذاشته و فاطمه (س) مي گريد.
روياي فاطمه (س)در حال تعبير شدن است؛ در خواب ديده بود كه قرآني در دست داشت و ميخواند.ناگاه قرآن از دستش افتاد و گم شد.وحشت زده از خواب بيدار شده، خوابش را براي پدر نقل كرده بود؛ پيامبر (ص) فرموده بود: ((نور ديده ام! من آن قرآنم كه در خواب ديدي و به زودي از نظرها پنهان مي شوم.))
ناگهان لبهاي پيامبر (ص) تكان خورد و زمزمه كرد: ((من ملاقات با خداي بزرگ را دوست تر مي دارم.))
فاطمه (س)مي گريد و بر بالين پدر، ملتمسانه اشك مي ريزد؛ تا اينكه جبرئيل اين خبر مي آورد:
((اي محمد!فاطمه را آرام كن كه ستون هاي عرش، از اشك و آه او به لرزه درآمده است و عرشيان، طاقت ديدن بي قراري هاي او را ندارند! به او مژده بده كه فراق او ديري نمي پايد و بعد از رحلتت، اولين ميهمان تو فاطمه (س) است.
و فاطمه (س)آرام مي شود و پدر آرامش مي يابد و ديده از جهان فرو مي بندد و فاطمه (س) را با دنيايي از اندوه تنها مي گذارد.
آري!محمد مصطفي (ص)آخرين فرستاده خدا، دعوت حق را لبيك گفت و قلبي كه محبت از آن مي تراويد، باز ايستاد؛ چهره ای كه آفتاب را فرا مي تابيد، در حجاب شادي فرو ريخت و تاريكي، زمين را فرو پوشاند.
تاريخ، حيران و سرگشته ايستاد. تاريكي شب افزون گشت و اندوه هماند ابري كه در سكوت
مي گريد، در خانه هاي مدينه جاري شد مدينه، آن شب با چهره غم آلود خويش، خاموش مي گريست.
****************************
غريب آشنا
29 صفر، در سوگ شهادت امام علي ابن موسي الرضا (ع)
طوس، مدينه ديگري است؛ چرا كه خورشيد مدينه در آن آرميده علي بن موسي الرضا، پاره تن و رسول مدني است.او عطر و بوي رسالت را از مدينه به ايران آورده است، آن هنگام كه راه مدينه تا طوس را پيمود و از بركت اين هجرت، ايران براي هميشه در چشم انداز پرتو امامت قرار گرفت.
آن بزرگوار به هنگام وداع دردمندانه با تربت احمدي، گردي از ايمان آن مزار برگرفت و براين خاك پاشيد و سرزمين عجم را، با پيام رسول حق عجين نمود و سرزمين سلمان را، بيمه خط اهل بيت كرد.
غريب خراسان، آشناي دلها و ديده هاي آشناست.مي گوييد نه؟ به امواج زايران و حلقه هاي طائفان بر مرقدش بنگريد، به دلهاي شيدايي كه كبوتر حرم او نيز و جانهاي مشتاقي كه دلداده اين كويند. آه از آن انگور مسموم كه رضاي آل محمد (ص)را به رضوان برد!
داد از آن مرگ غريبانه كه معصومه را در حسرت ديدار برادر، گريان نمود!
